#ازدواج_با_احساسی_متفاوت_پارت_79

خونه رو دیدی برای منی که اولین باره دیدمش طبیعیه کنجکاو

بشم...وللش بابا این با خودشم درگیره(این استعاره از پرهام بود)

خوب داشتم میگفتم تقریبا دویست متر بود ویه هال وپذیرایی جدا

داشت ...فکر کنم هالش یه سی متری باشه از سمت چپ که

میرفتی یه سه تا پله بالاتر پذیراییش قرار داشت وهمچنین

سمت راست یه راهرو بود که چهارتادر داخلش بود فکر کنم سه تاش

اتاق بود ویکیش سرویس بهداشتی و کنار راهرو هم آشپزخونه بود

که اصلا نگاش نکردم چون اصلا به کارم نمیاد والا....

بخوام خیلی هنر کنم یه سوسیس بندری سوخته درست کنم...رفتم

داخل اتاقی که پرهام بهم نشون داد همه ی وسایلش قرمز مشکی

بود یه تخت دونفره ی مشکی که وسط اتاق بود وپتو وبالش روش

هم باز قرمز مشکی بود وروی پتوش هم گلای قرمز رز خودنمایی

میکردن بابا اینا چقد دلخوشن...

دوتا کمد یک نفره که به صورت نصف قلب بهم چسبیده بودن وکنارش

هم یه میز آرایش بود که بازم آینش به شکل قلب بود وتمام وسایل

آرایش روی میز اون چیده شده بودوسمت راست اتاق یه آینه

سرپایی قرار داشت وقتی دیدمش یاد آینه های اتاق پرو مغازه ها

افتادم...نه بابا هر کی اتاقمو چیده دستش درد نکنه سلیقش قابل

قبوله...

نمک نشناس همینم از سرت زیاده...اوا وجدان جان توباز اومدی که به


romangram.com | @romangram_com