#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_91

جالبه که خودم هم خودمو مستحق این عذاب می دونم اما ازطرف دیگه ...

جمله ام روخوردم .

پری دستام روتودستاش گرفت وگفت :

ازطرف دیگه چی ؟

نمی دونم چی بگم .اصلاًولش کن.

اما پری بی خیال نمی شد .بااصرار پری آب دهنم رو قورت دادم وگفتم :

پری نمی دونم چرا باوجوداینکه این همه زجرم می ده بازم یه جورایی وقتی غیبش می زنه نگرانش می شم .

پری خنده ی شیطنت آمیزی کردوگفت :

نه دختر اگه اون عاشقت نباشه می تونم قسم بخورم که توعاشق شدی .

بادلخوری گفتم :

خودت تنهایی به این نتیجه رسیدی یا ازرودست کسی تقلب کردی؟

پری تا ساعت ده شب پیشم موند وهرچه اصرارکردم که تاصبح پیشم بمونه گفت که خاله تنهاست وباید بره . می دونستم که باباش مسئول پروژه ای توی جنوبه ومدام دررفت وآمده .

romangram.com | @romangram_com