#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_86


نه کیان نیستش .

قرارشد تایه ساعت دیگه بیاد پیشم .

به آشپزخونه رفتم وبه اکرم خانم اطلاع دادم .

پری باشلوغ بازی همیشگیش وارد خونه شدوبلندسلام کرد.

بعدازسلام واحوالپرسی تعارفش کردم که بریم پذیرایی.

وقتی روی مبلا نشستیم پری گفت:

خوب تعریف کن .چه خبرا؟

هیچی .می بینی که .

اونو که بله وچشمکی زدوگفت ازشازده چه خبر؟ راستی عکسی چیزی ازش نداری ؟

می دونستم یه عکس قاب کرده ازکیان توی اتاقش هست .بلندشدم وعکس رابرای پری آوردم .

پری نگاهی به عکس کرد ویه ابروشو بالا دادوگفت:


romangram.com | @romangram_com