#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_192


وبلافاصله گفتم خداحافظ وگوشی روقطع کردم .ازاینکه خودم روخلاص کرده بودم نفسی به راحتی کشیدم .

فرداسیزده به دربود ومن تصمیم داشتم که طبق معمول توی خونه بمونم .دلم نمی خواست جایی برم یاکسی روببینم .

توی باغ نشسته بودم وبه گلهای روبروم زل زده بودم . همه چیز نوشده بود وهمه جابوی زندگی وسرسبزی وطراوت می داد الا من که خالی ازهرگونه شورونشاط بودم .بله طبیعت زنده شده بود ولی من دراول بهارمرده بودم .توی افکارخودم غرق بودم که مریم خانم صدام زد

خانم موبایلتون زنگ می خوره .

باخودم گفتم :

یعنی کی می تونه باشه .

بعدازمریم خانم خواستم که گوشی روبرام بیاره .مریم خانم گوشی روداددستم ورفت . وقتی که کمی ازمن دورشد دکمه روفشاردادم وجوا ب دادم.پری بودکه باخوشحالی سلام کرد

سلام پری

خوبی ؟

مرسی توخوبی؟

مرسی ؟چیکارمی کردی؟


romangram.com | @romangram_com