#اعتراف_در_دقیقه_نود__پارت_136
من کی همچین حرفی زدم؟
ازخجالت سرخ شدم .
کیان بلندشدوبه سمتم اومد ودرحالی که روم خم شده بود زیرگوشم آروم گفت:
نمی خوام مردم فکرکنن من باتوچیکار می کنم که اینجوری شدی ؟
دهانم ازتعجب بازمونده بودکه کیان درحالی که ازآشپزخونه بیرون می رفت گفت:
اکرم خانم نگران نباش ازاین به بعد خودم حواسم به غذاخوردنش هست .
وارد پذیرایی شدم وکیان رودرحالی که ازپنجره به بارش برف نگاه می کرد دیدم .رفتم وجلوی شومینه نشستم .
به نیمرخ خوش تراش کیان چشم دوخته بودم که تویه حرکت برگشت وباچشماش غافلگیرم کرد .برای چندلحظه نگاهمون بهم گره خورد .که به خودم اومدم وسرم روپایین انداختم که کیان گفت:
راستی کاغذهایی روکه می خوای تایپ کنی بزاررومیزتاصبح باخودم ببرمشون
گفتم که خودم
پرید وسط حرفم وباتحکم گفت :
romangram.com | @romangram_com