#عشقی_برای_کشتن_پارت_90

شاهین هم چیزی نگفت وپشتشو کردبه سهیل.
سهیل:من رزودوست دارم...دیگه نمیخوام از رز انتقام بگیرم..میخوام باهاش زندگی کنم...زندگی...رز دست بردار نیست،اون به من گفت که برم شکایت کنم...اما من اومدم اینجا، چون نمیخوام پای پلیس وسط کشیده بشه...من بخاطر از دست دادن بچه ام قسم میخورم که ازت انتقام میگیرم شاهین...از حالا به بعد هدف انتقام من رز نیست...تویی..فکر کردی چون بچمو از دست دادم از زندگی سیر میشم؟ اشتباه میکنی...منو رز باهم زندگی میکنیم بخوبی خوشی، یادت نره..تاوانشو پس میدی شاهین.
شاهین اخم کردوچیزی نمیگفت.
_:من کاری میکنم که به دست وپای رز بیفتی وازش عذر خواهی کنی...قسم میخورم..میفهمی؟ قسم میخورم.
قسم میخورم آخرشو با فریاد گفت.. اینارو گفت ورفت.
شاهین هم تو دلش گفت:اِی پسره ی احمق...همش بخاطر اون دخترست آره؟ باشه..پس بگرد تا بگردیم آقا سهیل...ببینم چه غلطی میخوای بکنی...
بعداز این ماجرا حالا هدف انتقام سهیل برادرش بود. روزی این دو برادر میخواستن از یه زن انتقام بگیرن ولی حالا بخاطر همون زن در مقابل هم قرار گرفتن. عشقی که سهیل نسبت به رز پیدا کرده بود همه چیزو واسش تغییر داده بود...و رازی که فهمیده بود.. اینکه رز خونه خراب کن نیست، واینکه نمیدونسته شوهر سارا زن داره...
با خودش میگفت:سارا..ای کاش بجای خودکشی کردنو نابود کردن زندگیت میرفتی سراغ رزو ازش میپرسیدی که میدونسته زنشی یانه...ای کاش عجولانه قضاوت نمیکردیم...ای کاش..
یکی دوروز بعدش سهیل نقشه ای کشیده بود. به رز گفته بود که داره اون شخصو پیدا میکنه.
رفت شرکت تابا پدرش حرف بزنه.


romangram.com | @romangram_com