#عشقی_برای_کشتن_پارت_104

رز یه لحظه نگران شد. _:چیزی شده؟...منظورتون چیه؟.
_:راستش...اون مرد متأهلی که قبل از ازدواجت با اون دوست بودی وخودت میگی نمیدونستی که اون زن داره...شوهر خواهر منه...شوهر خواهر من و سهیل...
رز با شنیدن این حرف جا خورد..این حرف بهیچ عنوان تو کتش نمیرفت.
_:چی؟..تو چی داری میگی؟.
شاهین خونسرد گفت:حرفی که من زدم راسته، حرفامو خلاصه میکنم...اگر میخوای بدونی چرا سهیل باهات ازدواج کرده بیا به آدرسی که میگم... آدرسو گفت .
شاهین:تا یک ساعت دیگه بیا...وگرنه حقایق مهمی که باید بدونی برای همیشه مخفی میمونه.
اینو گفت وقطع کرد. رز:الو...الو...خدای من...این چی میگفت؟.

بعد یاد آدرسی افتاد که شاهین گفت.
رز:چیکار کنم؟ برم یا نرم؟..خدایا...اگر حرفاش واقعیت داشته باشه چی؟...چیکار کنم؟.
رز هم تصمیم گرفت بره. میدونست حتی اگر دروغ هم باشه با رفتنش ضرر نکرده. سریع راه افتاد ورفت پارکی که شاهین قرارشو گذاشته بود. پارک خلوتی بود. شاهین هم منتظر بود. زنگ زد به سهیل.

romangram.com | @romangram_com