#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_244
بعد چند مین ازم جدا شد گفت_اخیش در رفت خستگیه...
_توجا لفت؟!...
_ای فضول بابا...لفت از خونه بیرون...
_لفت نه...لفت.. .تو باید بگی لفت من بگم لفت...
زدیم زیر خنده...نازلی_دوشیزه اون رفته...رفت...
نازگل_همون ابجی بژلگه....من کولا.
موتو فافتم(متفاوته)
بغلش کردم محکم که جیغ زد گفتم_فدا موتوفاوت گوفتنت....
تا ناهار گفتیم خندیدیم...قرار شد غروب با ارمیا و بچها بریم بهشت زهرا...دلم بدجور هوای محمدو کرده...
ارمیا_بدو دیگه...
_اومدم اومدم...
دوییدم به سمت ماشین به سمت بهشت زهرا....
_باز گریه نکنیااا
...
لبخندی زدمو گفتم_خودت میدونی..نمیشه...داداشیمه..داداشم....
نازلی_دایی جونو خیلی دوشت دالم...
باوتعجب بهش نگاه کردم که گفت-کی لاد میگه که من باید دوشش داشته باچم..چون اون توولو (به من اشاره زد )دوشت داشته...داداشیته....
romangram.com | @romangram_com