#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_240


زدن زیر گریه...با صدای بلند هق هق میکردن....اروم گفتم_چش چشده؟!...

مادر بزرگه با گریه گفت_میگن ضربه مغزی شده...هر لحظه امکان داره...امکان...داره....

واییی چرا اینجوری شد...چرا؟!...چرا؟!...

چند هفته از اون اتفاقا نیوفته...قلبی واسه ی غزالم پیدا نشده....محمدم روز به روز ضریب هوشیاریش کمتر میشه...پلیسا میگن ماشینش ترمز نداشته....میگن کار خود محمد بوده... چرا اینکارو کرد؟! ..چرا؟!...

دکترا میگن اگه قلبی پیدا نشه قلب غزالم دیگه نمیزنه....قلب غزالم نمیزنه.... .دارم میمیرم

..دارم میمیرم....

امروز بلاخره اجازه ی ملاقات بهم دادن...لباس مخصوص رو پوشیدم وارد اتاقش شدم .....

هیکل نحیفش بین اون همه دم دستگاه گم شده بود...زنگ پوستش سفیده سفید بود...لباش کبود....

چشماشو بسته بود....چشمام بسته بودم....

اروم پیشش نشستم به صورتش خیره شدم...اشکام مثل رودی روی گونهام میریخت....

اروم لب زدم_غزاله....دارم بدون تو میمیرم...نفسم داره میگیره....نفسم داره میگیره...

سرمو جلو بردم پیشونیشو اروم بوسیدم گفتم_غزاله پیدا میکنم...شده باشه قلبمو از سینه در میارم...واست هر کاری میکنم

از اتاق اومدم بیرونو...حالم بد بود...حالم خیلی بد بود....

رفتم تو حیاط بیمارستان که باد بخورم...

بارون میبارید....اسمونم دلش گرفته...مثل دل من . سرمو به سمت اسمون گرفتم گفتم_کمک کن ...خدااااا.....کمک ...کن عشقمو ازم نگییر.......

باوگریه ادامه دادم_

خدا...چیو ازم گرفتی...

romangram.com | @romangram_com