#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_229


_تموم نشد؟!...

رو زمین کنار در نشسته بود....مامان با لبخند بهش نگاه کرد...گفت_بیا اینجا ببینم...

نازلی خیلی اروم بلند شد اومد کنار مامان...مامان سریع بغلش کرد شروع کرد بوسیدنشو قربون صدقه رفتنش....

نازلی_شما مامان بزلگمی ن؟...

مامان_اره عسلم...

نازلی گونه مامانو محکم بوس کرد گفت_اخ جونننن یه مامان مهربونه دیگه...عاچقتم....

یک خورده دیگه با نازلی و مامان بالا بودیم و رفتیم پایین.....البته من رفتم اتاق بابا ...مامان و نازلی پیش بقیه...

در زدمو وارد شدم.....بابا رو مبل نشسته بود به محض ورودم شروع به حرف زدن کرد_بچه که بودی رو پام میزاشتمت...رو کولم میرفتی.. باهم بازی میکردیم.....همش پیشم بودی...تک دختر...فقط خوبیتو خواستم...میدونم بابای خوبی نبودم ...ولی..چ

اروم رفتم جلو بغلش کردم با گریه گفتم_دوستت دارم بابایی..ببخشید..

بابام گریه کرد ..مرودنه گریه کرد...سرمو بوسید....کلی باهاش حرف زدم...از این سالا گفتم...گفتم انقدر گفتم که خسته شدم ...

بابا خندید گفت_دختر پر حرف من..

خندیمو گفتم_بریم پایین؟!.

بابا_بریم...

با بابا به سمت پایین رفتیم...نازلی پیش چندتا بچه بود...

جلو رفتمو گفتم_سلام خوشگلا.. .

یکی از پسرا که ظاهرا بزرگتر بود گفت_سلام زنعمو غزال...

پس کی راد بود....

romangram.com | @romangram_com