#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_218


اومد جلو دستشو رو شونم گذاشتو گفت_توچی؟!...

_من بهش ...بهش...اه...نشد...نتونستم..جلوی احساسمو بگیرم...ولی ارمیا...بخدا قسم....

کمی مکث کردمو گفتم_بهش بد نگاه نکردم...چشامو روش بستم...عقب کشیدم....چون عاشقت بود...عاشقت هست...

سرمو انداختم پایین...ارمیا زد ر شونمو گفت_چته مرد؟!..میدونم چته؟!...میدونم...خیلی مردی...خیلی مردی...

_نیسم؟!..نباید عاشقش میشدم....

+نشدی ...شد....مرسی که مراقبشون بودی...بابت دردی که میکشی باید بگم شرمندتم.....

مردونه اشک ریخت گفت_نمیزارم بره...باید بمونه....حتی شده قلبمو بهش میدم تا بمونه....بمونه فقط....

ارمیا..

با شنیدن حرفاش وا رفتم....عاشق زنم بود...عاشق غزاله من....غزاله من میخواد بره....نمیزارم...نمیزارم...

میخواستم باهاش بد حرف بزنم...بزنمش...ولی میدونم چی کشیده....خیلی سخته که یه مرد بشکنه....

خیلی سخته که مرد عاشق بشه به عشقش نرسه....

مردونه بغلش کردم....دلم واسش میسوخت...با تعجب بهم نگاه میکرد....نمیتونسم باهاش بد باشم...مراقب زندگیم بود....مراقب غزالم بود

غزاله....

صبح با سر صدای نازلی از خواب بیدار شدم...داشت گریه میکرد....

نازلی با گریه_به من دروخ نگووو خودم شنیدم....خودم شنیدم....

ارمیا_عزیز بابا هیچی نیست....هیچی نیست....مامان که چیزیش نیست...

نازلی_هست...هست...اصلا همش تقصیر تو مامانی خوب بود ....تو اومدی اینجوری شد. ..

romangram.com | @romangram_com