#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_216
فقط تو را صدا میزد ......
تــ️ــو......**
دستای لرزونمو روی دستش گذاشتم حالا دست اونو گذاشتم روی قلبم....
هق زدم گفتم_میزنه...اما ناقصه....
با شک بهم نگاه کرد....ادامه دادم_میزنه...اما یه روز می ایسته.....
با بهت بهم نگاه میکرد...بعد چند مین گفت_نمیذارم بایسته ...چون مال منه.....تو مال منی...
_ارمیا ..میگن میخواد بایسته......دیر اومدی...خیلی دیر....
محمد....
دارم دیوونه میشم...اشکام گونمو خیس میکرد....محکم با دست میزدم تو سرم...داد زدم_دارم دیوونه میشم...دارم میمیرم...
دارم میمیرم....
با یاد اوری حرفای اون دکتره نفس کشیدن برام سخت میشد....
داد زدم_لعنتی .....نگیرش...نگیرش ...
با گریه گفتم_من که راضی ام....من که راضی ام به اینکه دستش تو دست یکی دیگه باشه....اما ازم نگیرش....ازم نگیرش....
مردونه هق زدم مردونه....
اولین روزی که غزاله وارد این خونه شد شد همه چیزم...تنها دختری بود که باهاش حالم خوب بود....
مث بقیه نبود...وقتی از زندگیش گفت...حالم بد شد...ولی بازم ایستادم...ایستادم پشتتش..شدم پناهش.....خودم خواستم باشم پناهش....
وقتی فهمیدم حامله است شکستم...ولی بازم دم نزدم...نازلی به دنیا اومد اونم شد نفسم...وقتی غزاله بهم میگفت داداش میخواستم بمیرم....میدونستم...از اول میدونستم...عشقم ممنوعه اس....
romangram.com | @romangram_com