#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_151
_میــدونــم وسایل اتاقن! ایـنجاچیـکارمیکنــن؟؟؟ چرا اتاق ایـنقدرکثیفه؟؟؟ هان؟؟؟
دستاشو پشتش گذاشت،چشماشومظلوم کرد وآروم گفت:
بوخودا تقصیرمن نبود :(
_ پس تقصیر کی بووود؟?؟ غیر ازتوکه بچه دیگه ای توخونه نیست!
_ به منشه؟؟تقصیرمحمده..
بچه رومیبینی چه پرروعه هااا...
_اولندش محمدنه دایی محـمـد...دومندش به منشه نههه به منچه...سومندش مگه اون کثیف کرده؟؟؟ ایناخرابکاری سرکاره...
چشماشو درشت کرد وبالحن باحالی گفت:
نیگا مَـمَـنی قشنگه! اولندش من بش میگم دایی میگه نگو،حس میکنم پیرشودم...دومندش تقصیر اونه دیده،اون دُفت تو اتاخ سوسکه...سومندش من رفدم سوسکه رو بوکوشم این وساعل خودشون کثیف شدن بهم ریختن...!
ینی این دخترچقدر میتونه زبون داشته باشه آخه...
بااخم بش گفتم:
واسه مامانت نبایداولند،دومند کنی...بعدشم اتاقتوتمیز میکنی وگرنه از تلویزیون خبری نیس..
_نمشه توتمیز بوکونی؟
سمت در رفتم وگفتم:
نخیــر! من بایدکلی طرح بکشم تحویل صاحبکارم بدم..
زیرلب غرغر کرد:
بااون صابکاره زشتت،مرده بیریخت
romangram.com | @romangram_com