#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_121
تو چشام اشک جمع شد...بدون هیچ حرفی از اتاق زدم بیرون ...
تا وارد اتاقم شدم ..هق هق ام شروع شد...
همونطور که گریه میکردم لباسمو عوض کردم که پیراهن عروسکی پوشیدموو...خودم رو تخت انداختم
..هق هق ام اوج گرفت...
**خدا جونم ایڹ درستہ؟!....
مڹ متکامو بغل کنم....
عشقم عشقشو....
یعنے عشق نرسیدنہ...**
صداے خنده ی ملودے رو اعصابم بود....سرمو توے بالش فرو کردم که
صداشونو نشنوم....
انقدر گریه کردم که خوابم..برد...نمیدونم چقدر گزشته بود ....تو خوابو بیداری بودم که حضور یکیو تو کنارم حس کردم...دستی دور کمـرم حلقه شد برگشتم دیدم ارمیاس....تو چشماش خیره شدم...
اروم گفتم_من خوابم؟چرا پیش عشقت نیستی؟
هیچی نگفت بغلش کردم بغضم شکست دوباره...
اروم صداش زدم که بله ای گفت...
_ارمیا...به دروغ بگو دوسم داری؟
ارمیا_چی؟
_به دروغ بگو دوسم داری؟
romangram.com | @romangram_com