#عشقی_از_جنس_اجبار_پارت_119


پوریا_پارمیدا؟؟

_جونم؟

پوریا_هیچی میخواستم حالتو بپرسم....

پوریا ندیده بودتم سرمو انداختم پایین که نبینمش...

پارمیدا_پوریا...ببین چی اینجاس...غزاله؟

پوریا که تازه دیده بودتم سریع گفت_عه سلام بانو غزال....خوبی؟

هه..این ادم واسم هیچی نیست...هیچی....تشکری زیر لب کردم...

با ملودی به سمت ارمیا که روی مبل نشسته بود نشستیم...ارمیا وسط بود و ما دوتا کنارش.....

ارمیا دستشو دور گردن ملودی حلقه کرد..اروم اروم داشتن باهم حرف میزدن...

به وسط نگاه میکردم....تو حال هوای خودم بودم که با صدای پسری به خودم اومدم...

پسره_افتخار میدی...عزیزم؟

به دستش که به سمتم دراز شده بود اعتنایی نکردمو خیلی سرد گفت_من عزیز شما نیسم...و اینکه هیچ علاقه ای ندارم که برقصم ....بایه غریـبه....

روی غریبه تاکید خاصی کردم..تموم مدت که با اون پسره حرف میزدم سنگینی نگاهی رو خودم حس کردم....

پسره به سمت ملودی فتو بهش پیشنهاد رقص داد اونم با کله قبول کرد....

از تعجب چشام قدر بشقاب شده بود...

ارمیا_چته؟..

یه سمت لبامو بالا دادمو گفتم_عشقت رفت بااون پسره برقصه هاا....

romangram.com | @romangram_com