#عشق_تو_پناه_من_پارت_545
با خیس شدنه صورتم سرمو بردم بالا...
اولین قطره بارون نشست رو صورتم...لبخند زدمو سرمو برگردوندم دیدم محدثه اومد کنارم وایساد...
-نرجس؟
برگشتم سمتش... نگاهشو ازم گرفت...
-کاری داشتی؟
نگاهشو فرستاد سمته کفششو گفت
-می...میخواستم...ازت بخوام...
منتظر نگاش کردم...
اب دهنشو فرستاد پایینو گفت
-میشه حلالم کنی؟
مات شدم...فکر میکردم پشیمون بشه...ولی فکر نمیکردم بخواد حلالش کنم!!!
یه قطره اشک از گوشه چشمش ریخت پایین...
-میدونم سختته...میدونم خیلی بهت زخمه زبون زدم...
میدونم بهت بد کردم...با مامانم هم دستی کردم...
romangram.com | @romangram_com