#عشق_تو_پناه_من_پارت_543
یه پیرهنه مشکی پوشیده بود با جلیقه مشکی روش...
شلوارلیه مشکیشم تنش بود...
یه شاله مشکیم انداخته بود گردنش...وقتی اومد بیرون بدونه اینکه نگام کنه رفت تو حیاط...
چند لحظه بعد کاوه هم از اتاق اومد بیرون...
تیپش عینه محمدطاها بود...با دیدنش گفتم
-چرا عینه شوهره من تیپ زدی؟
دستشو فرستاد تو جیبشو گفت
-اون عینه من تیپ زد من اینکارو کردم دله یه نفرو بدست بیارم..اونم اینکارو کرد تا تو باهاش اشتی کنی!!!
اومدم جوابشو بدم که محمدطاها دادزد
-کاوه رفتما!!!
-اوه...اوه شوهرت سگ شد.
-گمشو بیشور!!!
با صدای مائده به خودم اومد
-سامیه انقدر زل نزن بهش...
romangram.com | @romangram_com