#عشق_تو_پناه_من_پارت_540

کلافه برگشتم سمتش

-نباید بهم بگه؟

-حتما صلاحتو میخواد که نمیگه!!!

یکم بهش فرصت بده...دیدی که...خودش گفت شب همه چیو میگه...الانم به زوره ارامبخشی که این امپول زن بهش زده خوابش برده!!!

از شنیدنه لفظه امپول زن لبخندی زدمو گفتم

-ولی یکم باید ادب شه...تا بفهمه سره من نباید داد بزنه!!!

خندیدو گفت

-من باهاتم...اصلا بیا شیش روز با این دختر عمه و پسر دایی قهر کنیم.

چنان نگاش کردم که سرشو انداخت پایینو دستشو گذاشت رو صورتش

-گفت بهت؟

با لبخند سرمو خم کردم سمتش

-اره...دوسش داری؟

یه دفعه پررو پرو سرشو اورد بالا وگفت

-میدونی چیه؟خوشم میاد ازش...کل کل کردن باهاش برام شیرینه...اصلا حال میده اذیتش میکنم...


romangram.com | @romangram_com