#عشق_تو_پناه_من_پارت_539
کاوه بود که چهارزانو نشسته بود کنارم...سرشو کج کردو گفت
-قبول باشه زن داداش!!!
لبخنده تلخی زدم...
از تو جیبش دستمالی دراوردو گرفت سمتم
-نه خوشم اومد زیر چشمات سیاه نشده!!!
دستمالو گرفتمو گفتم
-به محمدطاها بگم انقدر دقت میکنی؟
خودشو کشید عقبو با قیافه ای که مثلا ترسیده گفت
-نه جونه کاوه...من حوصله اون سگ اخلاقو ندارم!!!
چادرمو برداشتمو شروع کردم به جمع کردنه سجاده...
-ابجی تو رو خدا از دسته طاها عصبی نشو...اون عصبیه...میگرنش عود کرده...هر کی بیاد جلو شتکش میکنه!!!
همونجور که داشتم تا میزدم گفتم
-من هر کس نیستم...
-میدونم...ولی بهش فرصت بده...هرچیه داره میخورتش!!!
romangram.com | @romangram_com