#عشق_تو_پناه_من_پارت_537
بی خبری داشت نابودم میکرد...
بی خبری از حاله محمدطاها
بی خبری از اتفاقایی که دورو ورم داشت میوفتاد داشت اتیشم میزد!!!
واز همه بدتر حرفایی که محمدطاها پیشه همه بهم زد...
از دستش ناراحت بودم...چه معنی داشت وقتی قاطی میکرد حالیش نبود کی جلوشه وهر حرفی به دهنش میومد میزد؟
نگام چند لحظه یبار میرفت سمته اتاقی که با نوید رفته بود توش...اتاقی که توش زندگی کرده بودم...
اتاقی که تو خونه عمه به نام منو محمدطاها شده بود!!!
حالا تو همون اتاق...عشقم...محمدطاهام...
محمدطاهای عصبیم...
محمدطاهایی که شوخی میکرد...بهم میگفت شیش میزنم...
بهم میگفت گمشو...
تو دیگه چی میخوای...تویی که از صدتا فحش برام بدتر بود...
به من میگفت بهم ربط نداره...چطور ربط نداره؟
منو تو بهم وصلیم...بهم مربوطیم...منو تو قیده همه رو زدیم...قیده خانوادهامونو زدیم...که بهم وصل شیم...که ربط پیدا کنیم بهم...
romangram.com | @romangram_com