#عشق_تو_پناه_من_پارت_536





-من گمشم؟اره محمد طاها من گمشم؟...دست مریزاد...دستت درد نکنه...توهم یکی عینه نریمان...توهم یکی عینه اون عوضیا...توهم بهم حرف میزنی...اره؟

چشمشو بست....تند تند نفس میکشید...داشتم نگران میشدم چرا انقدر تند نفس میکشه...نکنه دوباره حالش بد شه؟

چشمشو باز کرد زل زد تو چشمم

-ببخش...حلالم کن...قاطی کردم...

مرگه محمدطاها کاری باهام نداشته باش شب بهت میگم...

قول میدم...بعده هیئت همه چیو میگم...

هنوز دهنمو باز نکرده بودم که نوید سریع اومد سمتش حس میکردم خیلی نگرانه و مضطربه...

-بیا بریم تو اتاق...

تند تند باهم رفتن تو خونه...اشکامو پاک کردم همه داشتن نگام میکردن...

سرمو انداختم پایین سریع رفتم تو خونه و جانمازمو برداشتمو شروع کردم به گریه کردن...

دلم شور میزد هیچی بیشتر از بی خبری اذیت نمیکنه ادمو...

حتی اگه خبر بد باشه ادم بدونه، بهتره تا اینکه بذارنت تو برزخ!!!


romangram.com | @romangram_com