#عشق_تو_پناه_من_پارت_534

عمه گفت

-الهی به حقه همین شبا شفا پیدا کنی که این درد تو جونته!!!

نوید اومد سمتش

-بیا بریم تو اتاق...قرصاتو بخور برقو خاموش کن بخواب اروم شی!!!

راه افتاد...وایسادمو نگاش کردم...

با اخم گفت

-تو چی میخوای؟

-نمیخوای بگی؟

دستشو گذاشت رو بازوم

-برو نرجس حال ندارم یه چیزی میگم.

عصبی شدم وایسادم رو به روش

-نمیخوام برم...تا نگی چته نمیرم.

دست کشید تو موهاش

-الله اکبر نرجس برو کنار...


romangram.com | @romangram_com