#عشق_تو_پناه_من_پارت_533

-تو چی گفتی؟

-انقدر خجالت کشیدم که دوییدم تو اتاق!!!

لبخند زدمو باهاش رو بوسی کردم

-مبارکه دیگه عروس خانوم.

هولم داد

-ایشش برو بابا من دارم درس میخونم تازه کی گفته من دوسش دارم؟

-من بودم دستم میلرزید؟

صدای در اومد سریع دوییدم بیرون...

محمدطاها بود که با عصبانیت درو کوبید واومد تو حیاط...

سریع دوییدم بیرون...

عمه هم اومد سمتش

-چیشد پسرم؟

کلافه بود چشماش بازم سرخ بود...چشماشو بستو دستشو گذاشت رو سرش

-چیزی نیست سرم تیر میکشه!!


romangram.com | @romangram_com