#عشق_تو_پناه_من_پارت_531

-نمیدونه چه خبره ولی یه هفته ای هست که داداش قاطیه!!!

تکیه دادم به دیوار

-میدونم هیچی نمیگه!!!

سرشو انداخت پایینو با گوشه شالش بازی کرد...

-شما تو نیم ساعت فقط اینو گفتین؟

لبشو گزیدو سرشو انداخت پایین...

-چیزه...میدونی...کاوه...

سرشو اوردم بالا چشماش میخندید...

لبخند زدم زل زدم تو چشماش

-چیزی گفت؟

-گفتش که منو ببخش واسه اون چکی که تو صورتت زدم...گفتش خیلی نگران شده بوده...و کنترلشو از دست داده...

سرمو خم کردم

-خب...

-هیچی بعدش گفت اگه میخوای برای تلافی بزن تو صورتم...


romangram.com | @romangram_com