#عشق_تو_پناه_من_پارت_501

-خب دیگه!!!

-خب دیگه یعنی چی چیکار کنم اشتی کنی؟

-تشکر!!!

سریع منظورشو فهمیدم...

-چه غلطی کردما...یه دفعه منو بردی امامزاده صالح ازت تشکر کردم...پررو شدی؟

-اولا اون نوع تشکر ماله دورانه نامزدی بود تشکرای ماه عسل...وماه های بعداز اون یه نوعه دیگه است...میدونی که؟

-خیلی پرویی!!

-ما اینیم دیگه خانووووم!!!

رسیدیم به دره خروجی...

برگشتیم سمته حرمو دوباره دستمونو گذاشتیم رو سینمونو کمی خم شدیم...

بعدشم اومدیم بیرون...کیفمو گرفتم چادرمو گداشتم توش...

محمدطاها راه افتاد منم کنارش...

با هم رفتیم سمته بازار...چشمم خورد به چادرهای مشکی...

چند وقتی بود دلم میخواست چادر سرم بذارم...وایسادمو چندتاشونو نگاه کردم...


romangram.com | @romangram_com