#عشق_تو_پناه_من_پارت_479
چون من تو را دارم...
چون من خدایی را دارم که تو را به من هدیه داد!!!
اروم از حموم اومدم بیرون...یه پیرهنه حریره یاسی رنگه که تا رو زانوم بود پوشیدم...عادت نداشتم موهامو خشک کنم...
پس بازشون گذاشتم...
دره اتاقو باز کردمو رفتم بیرون...صداش از تو اشپزخونه میومد...
رفتم کناره اوپن وایسادم...حس میکردم الانه که از ضعف پخشه زمین شم...
برگشت سمتم...
لبخند زد
-خوبی؟
چشممو بستمو باز کردم...
قیافش نگران شد...تند اومد سمتم
-نرجسی...چی شد؟
لبه پایینمو از درد گزیدم...
دست انداخت به کمرم کمکم کرد...نشوندم رو مبل...
romangram.com | @romangram_com