#عشق_تو_پناه_من_پارت_469
نشست کنارم کلافه دست کشید تو موهاش...
مجلس داشت تموم میشد اصلا نفهمیدم چه طور تو دستمو حنا گذاشتن...
اکثره مهمونا خداحافظی کرده بودنو داشتن میرفتن...
فقط یه لحظه اینو فهمیدم که محمد طاها با سرعت از کنارم بلند شدو رفت بیرون...
بعدم دوییدنه...کاوه وامیر...نفهمیدم چی شد دوییدم پشته سرشون...تند تند با اون کفشام از پله ها رفتم پایین...
صدای سامیه میومد...ولی من دامنومو گرفته بودمو میدوییدم...
جلوی در شلوغ بود...
همه داشتن تو گوشه هم حرف میزدن...
راهو باز کردمو رفتم بیرون...
ماشین عروس روش پراز خون بود...شیشه هاش شکسته بود...
گلاش پرپر شده بودنو ریخته بودن رو زمین...
فقط چشمم دنباله محمدطاها بود...
میدیم کاوه با نوید دارن مردمو میفرستن برن!!!
صدا هاشون میومد برام...
romangram.com | @romangram_com