#عشق_تو_پناه_من_پارت_466
بلند بلند خندیدم...به سامیه میگفت دست بزن...
مهربان...شیرین زبان...ستاره ی رو اسمان...شادی کنان قه قه زنـــــــــــآن....
این عروست باشد
ایشالله مبارک باشد ایشالله مبارک باشد...
این عروست باشد
ایشالله مبارک باشد ایشالله مبارک باشد...
خانوما دست دست...
اینقدر باحال میخوندو مجلسو گرم کرده بود که همه داشتن از ته دل میخندیدنو دست میزدن...
سامیه هم بالا سرم میگفت
-خاک تو سر همین کارا رو میکنه چشم میخوره دیگه!!!
ومنم میخندیدمو به شوهرم نگاه میکردم که معلوم بود از ته دل خوشحاله...
یه دفعه تو جمعیت نگام افتاد به یه نفر...
خون تو رگام یخ بست...
میخ شدم...حس میکردم هیچ صدایی نمیاد به جزء صدای قلبم...
romangram.com | @romangram_com