#عشق_تو_پناه_من_پارت_435
چون اونجوری پسره پیشه سامیه میشست....
نویدم سریع جاشو با مائده عوض کرد...کیمیا هم که چسبیده بود به امیر....
جالبیش اینجا بود که محمدطاها کارای مربوط به مائده رو سریع به نوید نگاه میکردومطمئن بود اون حلش میکنه...برام جالب بود اینهمه راحتی واعتمادی که به نوید داشت!!!
اون پسرا روبه رومون نشستنو شروع کردن به خوندن...دوتاشون باهم گیتار میزدن یکیشون میخوند...
چشمامو بستمو سرمو گذاشتم روبازوی محمدطاها...صداش خیلی ارامش بخش بود...
وقتی به تو فک میکنم از همه دلسرد میشم
تنهام توی خیابونام از تو دارم سرد میشم
هیچکس بجز خیال تو با من قدم نمیزنه
حس میکنم کنارمی هنوز سرت رو شونمه
اینجا روزا بدون تو شکل همه
romangram.com | @romangram_com