#عشق_تو_پناه_من_پارت_434
-محمدطاها بلندشد...بدو وسط قربده جای کاوه....
محمدطاها هم اخم کردو گفت
-چاه مکن...پاشو منم پاشم!!!یه دفعه دیدم دوتایی دارن وسط میرقصن...امیرم میزد پشته یه کتری که از بغلیا گرفته بود....
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
بادا بادا مبارك بادا ايشالا مبارك بادا
یه گروه پسر بودن که از وقتی اومده بودن...با گیتار داشتن اهنگ میزدنو میخوندن...
وقتی دیدن ما از این بچه باحالاییم اومدن پیشمونو...
خواستن پیشه ما باشن....
سه تا پسر بودن که اومدن ونشستن کنارمون...
محمدطاها سریع جاشو عوض کردو اومد کنارم...کاوه هم به سامیه گفت
-پاشو بیا این طرفم بشین....
romangram.com | @romangram_com