#عشق_تو_پناه_من_پارت_295
سامیه هم بحثو عوض کرد...رفتم تو فکر
بیخیال باش نرجس چیزی نشده که زود قضاوت کرد همین بی خیال!!!
همون موقع زنگو زدنو مامانشم اومد داخل...
چادرشو دراوردو اومد تو اشپزخونه
اول ازهمه سلام دادمو خیلی سنگین جوابمو داد وبعد رفتش پای غذا...
درشو که برداشت...بویی کشیدو گفت
-نه بابا سامیه مامانت خوب بهت یاد داده مائده که از این هنرا نداره...
سامیه اومد بگه که علامت دادم چیزی نگن...
سامیه هم خندیدو گفت
-زندایی من استعدادم خوب بوده...فکرکنم مائده هم چون یکم خل وضعه یادنمیگیره!!!
همه خندیدیمو رفت بیرونو گفت
-میزو بچینین بیام بخوریم...
تا رفت بیرون مائده گفت
-چرا نذاشتتی بگیم تو درست کردی؟
romangram.com | @romangram_com