#عشق_تو_پناه_من_پارت_294

-نه برو...نوشه جونت!!!

-یا علی!!!

تا گوشیو قطع کردمو برگشتم دیدم محدثه با اخم داره نگام میکنه!!!

-سلام...

عصبی بود بدجور

با عصبانیت دادزد

-تلفنه مفت گیر اوردی؟به جای کمک داره دل میده قلوه میگیره...واقعا که!!!

بعدم پله ها رو دویید بالا

چشمام از این باز تر نمیشد...دستم رو هوا خشک شده بود...

این چی گفت الان؟

برگشتمو سوالی به مائده وسامیه نگاه کردم...

جفتشون دهناشون باز مونده بود...

مائده سریع به خودش اومد

-بیخیال نرجسی به خودت نگیر...


romangram.com | @romangram_com