#عشق_تو_پناه_من_پارت_276
-بهتره برید استراحت کنید...محمدطاها توهم از صبح دیگه سره کارنمیری و میای پیشه خودم!!!
اخماش رفت تو هم
-نه مرسی من از کارم راضیم!!!
مادرش اخم کرد
-یعنی چی؟میای پیشه بابات حرفم نباشه!!
-من راضیم.دیگه هم بحث نکنید الانم میرم بخوام صبحه زود باید برم سره کار...دستمو کشیدو گفت
-فردا درمورد بقیه چیزا حرف میزنیم شبه همتون بخیر!!!
اروم گفتم
-شبتون بخیر...
قیافه همه خنده دارشده بود...دهناشون باز مونده بود...
سامیه بیشورم چشمک میزد اون وسط...
رفتیم طبقه بالا که چهارتا اتاق داشت...رفتیم سمته یکیشونو دروباز کرد
-برو تو...
یه اتاق بیستو خورده ای متری بودکه گوشه اش تخته یه نفره بود با یه میزه کامپیوتر که روش یه لب تاب بود...تمام وسایل سفیدو سورمه ای بودن...
romangram.com | @romangram_com