#عشق_تو_پناه_من_پارت_273
-تموم کن الان مامانت زنگ زد گفت بیاید اونجا...همچی حل شد دیگه...پسر بذار کنار این لج بازیتو...
-ولی بابا تا وقتی مامان به این رفتاراش ادامه بده من پامو تو اون خونه نمیذارم...
-به خاطره من بیا...بذار همچی به خوبیو خوشی حل بشه...بد میگم نرجس جان؟
-هرجور خودتون صلاح میدونین!!!بالاخره شما بزرگترین!!!
لبخنده پدرانه ای زد
-بیا اینم از رضایته عروسم...
از لفظه عروسم از شرم سرخ شدم...
دلم نمیخواست محمدطاها رو بیشتر از این با مادرش اینا بد کنم...عیبی نداره...من باید کوتاه بیام...تا حداقل همچی به خوبیو خوشی بگذره وما بریم سره خونه وزندگیمون!!!
محمدطاها برگشت سمتم
-نرجس ولی...
چشممو اروم بازو بسته کردم...
-محمدطاها امتحانش ضرر نداره که بریم یه مدت مزاحمشون بشیم شاید همچی حل شه...تو هم یکم کوتاه بیا!!
-باشه!!!
سامیه-پس دایی من میاما...
romangram.com | @romangram_com