#عشق_تو_پناه_من_پارت_249

عمه سرمو کشید تو بغلشو منم های های گریم رفت بالا...

با صداش گریم رفت بالاتر

-نرجس خفه خون بگیر صداتو نشنوم...

عمو-محمــــــد...

عمه-چته پسر اخه چیکاره این داری؟

داد میزد ونمیتونست اروم بگیره...

-عمه صدبار گفتم دوست ندارم گریه کنه...

هزار بار گفتم ضعیف نباش گریه نکن...

گفتم نرجس حرف بزن...داد بزن...خودتو خالی کن...ولی گریه نکن!!!

سامیه لیوانه ابقند برد جلوشو گفت

-خب داداش چشم گوش میده...تو اروم باش اینو بخور یکم اروم شی...

-ن...می...خورم.

نفساش انقدر تند وصدادار بود که خودمو کشیدم بیرون و رفتم سمته سامیه ولیوانو گرفتمو نشستم کنارش...

-محمدطاها....


romangram.com | @romangram_com