#عشق_تو_پناه_من_پارت_232

-خیلی خوبی!!!

-بخواب...

کشته مرده این ابراز احساساتشم...دراز کشیدم...سرمو گذاشتم رو بالش اروم کشه مومو باز کردمو موهام پخش شد رو بالش...

یه ملافه گذاشتم رو خودمو گفتم

-نمیخوای برقو خاموش کنی؟

با یه یا علی بلندشدو برقو خاموش کرد....ودراز کشید سرجاش ولی ایندفعه برگشت سمته منو نگام کرد

-نرجس؟

-جانم...

سریع چشمشو بستو گفت

-هیچی بخواب...

چشممو بستم...برای اولین بار حس کردم ارامش کامل دارم درکنار مردی که محرمم بود ولی میدونستم داره تحمل میکنه که بهم نزدیک نشه...

اینو مطمئن بودم ازبیقراریه نگاش...از اضطرابی که وقتی بهم نگاه میکرد توش وجود داشت...

چشمامو بستم وخوابیدم با سه وجب فاصله تا اغوشه عزیز ترینم.

تازه چشمم گرم شده بود که با صدای دربلندشدم...دیدیم اروم دروبازکردو رفت بیرون...


romangram.com | @romangram_com