#عشق_تو_پناه_من_پارت_214
نوید نشست رو زمینو رفت سراغه کیفش...
محمدطاها هم نشست رو زمینو تکیه داد به دیوار...
نوید همونجور که سرش تو کیفش بود گفت
-نرجس خانوم بی زحمت باندشو اروم باز کنید...
رفتم جلو دستشو گرفت سمتم...اروم دستو گذاشتم رو باندو شروع کردم باز کردنش...
رسیدم به اخرش که دیدم باند چسبیده به دستش...
-واییی...چسبیده!!!
نوید اومد جلو وگفت
-بدین من ببینم...بعدش اروم اروم شروع کرد کشیدنه باند البته یکمم بتادین روش ریخت که
محمدطاها چشماشو از درد بستو اون یکی دستشو مشت کرد...
-الهی بگم چی نشی تو ببین چیکار کردی...نگفتم بریم بیمارستان.
نفساش تند شده بود...
یک دفعه نوید محکم گازی که رودستش بودو کشید که محمدطاها چنگ انداخت به پاشو نالید
-ایییییی...نویییید.
romangram.com | @romangram_com