#عشق_تو_پناه_من_پارت_213
-محمدطاها...
چشمشو تو کاسه چرخوندو گفت
-الله اکبر بیا.
راه افتادیم که سامیه هم پاشد...
محمدطاها-تو دیگه کجا؟
سامیه-خودت گفتی بهم نشون میدی!!!
-ای بابا ولمون کنین...میخواین همینجا بشینیم باهم ببینیم؟
مائده سریع رنگش پرید
-وای نه داداش من دل ندارم!!!
همه زدن زیر خنده...محمدطاها داشت مسخره میکرد اونم جدی گرفته بود.
کاوه-نه داداش برید ولی سامیه خانوم منم الان با یه اب قند میام غش نکنید یه وقت.
سامیه-اهان چون شما غش کردی تجربه داری...
نوید دسته محمدطاها رو کشید منم سریع رفتم تو اتاق ودرو بستیم
صدای کل کل سامیه وکاوه هنوزم میومد...
romangram.com | @romangram_com