#عشق_تو_پناه_من_پارت_202

عمه تو بیخی نگاش کردو گفت

-هی ورپریده تو از این قضایا با خبر بودی؟

سیخ وایسادو گفت

-چی مامان؟

عمه با اخم نگاش کردو منو محمدطاها اروم خندیدیم...

-اهان...میدونی چیه مامان...این کاوه ونوید خان و اقا امیر از همچی خبر دارن...در نتیجه کیمیا هم با خبره...بازهم نتیجه میگیریم...مائده خبر داره...از اونجا...

محمدطاها پرید وسطه حرفش

-هیچی دیگه سامیه خانوم خبر داره...وبعدشم خواجه حافظ!!!

-اِااداداش...

کوله پشتیشو انداخت کنارو نشست کنارمو دست انداخت پشتمو گفت

-نرجس تو چی میکشی از دسته این داداشم؟

خیلی دختره راحتی بود وزود جوش...جوری رفتار میکرد انگار ده ساله همدیگرو میشناسیم...

این چند روز چه چیزایی دیدم...

همش باعثه تعجبم بود...خونگرمیه این ادما...مهمون نوازیشون...مهربونیشون...دوست ای مثله برادر...دوستای مثله خواهر...


romangram.com | @romangram_com