#عشق_تو_پناه_من_پارت_196

کاوه-محمدطاها باید منطقی صحبت کنی نه اینجوری جمع کنی بیای!!!

-کاوه نصیحت نکن منو...اعصاب ندارم میری رو مخم.

خاله-حالا تکلیف چیه خاله جان؟

محمدطاها-میخوام برم پیشه عمم اینا اونا حتما رامون میدن...بعدشم مخشونو میزنم تا مامان اینا رو راضی کننو شناسناممو بگیرم.

خاله-حالا یکم پیشه ما بمونید!!!

-مرسی خاله جان زحمت نمیدیم....بعدشم من گفتم خونه شما نمیام...الانم تحته تعقیبم...توسطه ادمای بابام...

با بیحالی گفتم

-تازه نریمانم بفهمه چی شده میوفته دنبالمون!!!

سرشو تکون داد

-بفرما تحویل بگیر!!!نرجس جان پاشو لباسه کیمیاجانو رو دربیارو لباسای خودتو بپوش بریم!!!

رفتم تو اتاقو لباسای کیمیا رو با یه شلوار لی مشکی ومانتوی طوسی وشاله مشکی طوسی عوض کردمو اومدم بیرون...

محمدطاها پاشد وگفت

-کاوه فقط دنباله کاری برای منم باشا!!!

کاوه-اون بابای تو به همه شرکتا سپرده کار بهت ندن...اینقدر که اشنا داره این ورا...یدونه محکم زد توسره محمدطاها وگفت


romangram.com | @romangram_com