#عشق_تو_پناه_من_پارت_152

بلندشدو وایساد...

-ببین نرجس..من اب سرم گذشته...مجبور شدم یه چرتی بگم که نادر دست ازسرت برداره...مادرتم اینا هم دیگه سریش نشن و موافقت کنن.

پاشدم رفتم جلو

-اینجوری اونا دیگه منو دختره خودشون نمیدونن...فکر میکنی میانو موافقت میکنن؟

عصبی شد پاشدو دادزد

-نکه قبلش تورو دخترشون میدونستن؟

نشستم رو زمین...

-دستت درد نکنه اینه جوابه من؟اینه؟ که بی پدر مادریمو بزنی تو سرم؟واسه چی اومدی خواستگاریمو بهم ریختی؟

ها...محمدطاها چرا اومدی گند زدی به زندگیه نکبتیه من؟

کی ازت خواست؟

من که گفتم بیخیاله من شو!!!من که گفتم ولم کن بذار خودم جون بدم تو اون زندگیه لجن...

من خورد شدم جلو مامانت وقتی هرچی از دهنش دراومد نصیبم کرد!!!

جلو مادرت نگفتم نمیخوامت؟

نگفتم؟من راضی بودم بمیرم تو اون زندگی ولی...


romangram.com | @romangram_com