#عشق_تو_پناه_من_پارت_148
-من میدونم...محمدطاها اشتباه کرد...وقتی دید پدرمادرش راضی نیستن...دیگه نباید میومد اما با اومدنشو زدن اون حرفا وگفتن اون دروغا کاری کرد که دیگه مادرم اینا منو تو خونه راه ندنو نریمانم به فکر تلافی بیوفته.
مادره کاوه دستی کشید پشتمو گفت
-قربونه اون دلت بشم...چی کشیدی تو؟عیبی نداره...حالا اتفاقیه که افتاده....
کاوه با عصبانیت گفت
-مادره من اتفاق؟الان میخوان چیکار کنن؟محمدطاها رو که از خونه انداختن بیرون نرجس خانومم که دیگه تو اون خونه جایی نداره!!!
نفسم تند شد
-چی انداختن بیرون؟
نوید-شما نمیدونستی؟
-نه مگه محمدطاها؟
نوید سرشو تکون داد وگفت
-این چند روز انقدر دعوا کرد تو خونه به خاطره شما که مادرشم گفت یا ما یا اون دختره که محمدطاها هم ازخونه زد بیرونو گفت
-اون دختره...
تا امشبم اینجا بود...با هم بودیم که محمدطاها گفت میرم خونه..بعد از یه ساعت دلمون به شور افتادو زنگ زدیم به خونشون که خواهرش گفت اینجا نیومده ماهم فهمیدیم اومده خونه شما.
بازم زدم زیر گریه وگفتم
romangram.com | @romangram_com