#عشق_تو_پناه_من_پارت_135
نریمان با یه صورته خونی اومد تو خونه و دادزد
-حروم زاده...گوره خودتو کندی!!!
محمدطاها بیخیال نشست رو مبلو دسته چکشو دراوردو گفت
-چند میفروشی خواهرتو؟
مامان بابا با صورتی که ازش اتیش میزد اومدن تو خونه...
بابا رفت سمتشو یقشو کشیدو شروع کرد فش دادن ومن هیچ کاری نمیتونستم بکنم...
مامانم اومد سمته منو موهامو گرفتو از روپله ها کشیدم پایین...
هیچی نمیشنیدم جزء فشهایی که بابا ونریمانو مامان میدادن...
زیر دستو پاش بودمو فقط نگاه محمدطاها میکردم...
مامان نشست رو مو دستشو گذاشت رو گلوم...
صدای زنگه خونه میومد!!!
محمدطاها ازخودش دفاع میکرد
نفس کم اوردم...
میتونست حریف بابا ونریمان بشه
romangram.com | @romangram_com