#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_223


بابا دستش رو بلند بهم سیلی بزنه که مامان با جیغ گفت: اگه بزنیش هیچ وقت نمی بخشمت حمید.

بابا دستش رو مشت کرد و به سمت مامان برگشت.

-چیه خانم؟ شما هم طرف داریش رو می کنه برای همین جلو روی من قد علم کرده و خجالت نمی کشه دیگه!

مامان به سمت من اومد و سرم رو توی آغوشش گرفت.

-مگه چیکار کرده؟ عاشق شده دیگه، مگه عاشق شدن دست آدمه؟ مگه اون پسره چشه؟ اونم آدمه!

بابا تند تند سرش رو به معنی نه تکون داد و گفت: اگه یه پسر ایرانی بود می تونستم عشقش رو قبول کنم ولی این

پسره نه... اصلا. الان هم می ری آماده می شی همراه دانیال می ری آزمایشگاه و خرید.

از مامان جدا شدم و جیغ زدم.

-من با اون پسره ی روانی هیچ جا نمی رم... نمی خوامش.



عقب گرد کردم و با دو وارد اتاقم شدم و در رو پشت سرم قفل کردم.

هق هقم اوج گرفت... این چه شانسیه من دارم! چرا بابا راهول رو نمی تونه قبول کنه؟ با یاد راهول که الان کنار در

این خونه نشسته، گریه ام بیش تر شد.

-راهولِ من...

romangram.com | @romangram_com