#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_165
-شکمو.
به سمتش رفتم که از فروشگاه بیرون اومد.
-پریا باید حتما یه سری هم به این عمارت های پرتغالی بزنیم، جای فوق العاده زیبایه.
تند تند سرم رو تکون دادم.
-موافقم.
لواشکی به سمتم گرفت.
-دوست داری؟
از دیدن لواشک دهنم آب افتاده بود.
-عاشقشم.
راهول خندید و لواشک رو به دستم دادم. دوشادوش هم به سمت عمارت های پرتغالی باشکوهی که توی منطقه ی
لاتین بود، رفتیم.
کلمه ی محشر درمورد اون همه زیبایی کم می آورد، هیچ کلمه ی نمی تونست اون عمارت ها رو توصیف کنه. همه ی
عمارت ها قدیمی و به شکل سنتی درست شده بودند.
romangram.com | @romangram_com