#عشق_یه_پسر_هندی_پارت_163
تماشای هنرنمایی بامزه ی دلفین ها بودند. بعد از گرفتن کلی عکس و فیلم بالاخره رضایت دادم و دوربین رو کنار
گذاشتم و به دلفین ها نگاه کردم. کلی به کار ها و بامزه گی هاشون خندیدم و باهاشون ذوق کردم.
نهار رو که کباب بود توی همون جزیره خوردیم و بعد از اون باهم برگشتیم.
رو به راهول کردم و گفتم: راهول ممنونم خیلی خوش گذشت.
کف دستم رو بوسید.
-فعلا مونده گل من... نباید ازم تشکر کنی وظیفه ی من این که کاری کنم تو بهت خوش بگذره.
با عشق گونه اش رو بوسیدم.
-تو بهترینی عشقم.
دستش رو روی قلبش گذاشت.
-نکن با قلب ضعیفم این کارو.
خندیدم و مشتی به شونه اش کوبیدم.
-دیونه.
#پارت_چهلودو
romangram.com | @romangram_com