#عشق_یا_کیسه_بوکس_پارت_86
_نه فقط مامانت چرا اینا رو میپرسی ؟
_خوب خنگه وقتی نه رفتین محضر نه وکیل بوده اون حضانت اصلا ارزش قانونی نداره با صدای مریم به زمان حال برگشتم و بهش زل زدم اخی فداش شم چشماش از گریه سرخ شده بودش
_من باید بگم که با پیشنهاد علی موافقت و جوابم بله هستش
با خودم گفتم آی علی فدای بله گفتنت خانمم حبران میکنم ولی رو به جمع گفتم _ پس من زنگ بزنم عاقد اشنا دارم بیاد برای خوندن عقد رو کردم به هما جون و محمد
_البته با اجازه شما
اونا هم تایید کردن منم یه زنگ زدم به حاج رضایی که از اشناهای دورمون بود و رفیق فابریک اقا جونم بعد از سلام علیک و اینا قضیه رو گفتم که کلی خوشحال شدش و گفتش ادرسو بفرستم تا یه ساعت دیگه خودشو میرسونه گوشی رو قطع کردم و رو کردم به جمع _خوب مهریه رو چی قرار بدیم به نظرتون سکه به تعداد تاریخ تولدش با خونه ای که داخلشیم خوبه
بعد از کلی چکَ و چونه زدن قبول کردن البته مریم ساکت نشسته بود و چیزی نمیگفت خلاصه جونم بگه براتون حاج رضایی اومد و نا رو به عقد داءم هم در اورد که من رو ابرا بودم
محمد رو کشیدم یه گوشه و گفتمش که امشب بچه ها اینجا باشن که میخوام از دل مر یم در بیارم و اینا اونم گفتش اومی فقط اذیتش نکن منم قول دادم ابجیشو اذیت نکنم رفتیم کنار بقیه نشستم یه ده مین که گذشت از جام بلند شدم و گفتم _ما دیگه رفع زحمت مینیم ببخشید مزاحمتون شدم بعدم رو کردم به مریم
_پاشو بریم
_هان کجا بریم من با تو جایی نمیام شش
رو به هما جون و محمد لبخند اجباری زدم که انگار محمد دردمو فهمید چون دست هما جونو کشید و بردش تو اشپزخونه
با قدم های بلتدی خودمو به جلوی مریم که ایستاده بود رسوندم خواست چیزی بگه که اجازه ندادم و لبامو گذاشتم رو لباش سرمو کمی عقب بردم و با صدایی که محمد اینا بشنون گفتم ما رفتیم
مریم هم انگار تازه از شوک در اومده بود خواست اعتراض کنه که دوباره بوسیدمش همین طور که میبوسیدمش دستمو دورش حلقه کردم و از زمین بلندش کردم و خودمو به ماشین رسوندم رو صندلی شاگرد نشوندمش و بعد از یه بوسه طولانی خودمم نشستم رو صندلی راننده و روندم سمت خونه
مریم چیزی نمیگفت و سرشو به شیشه ماشین تکیه داده بود و بیرونو نگاه میک رد در رو با رموت باز کردم و ماشینو بردم داخل ماشینو گذاشتم تو پارکینگ و پیاده شدم ولی مریم هنوز نشسته بود رفتم سمت در و بازش کردم خواستم دستشو بگیرم و تو پیاده شدن کمکش کنم که نذاشت و خودش پیاده شد در خونه رو باز کردم و کنا ر ایستادم تا داخل شه خودمم پشتش داخل شدم داشت همه جارو نگاه میکرد تازه نگاهم به لباسش افتاد
یه کوت و شلوار سورمه ای با حاشیه طلایی یه شال سورمه ای با حاشیه طلایی هم سرش بود از پشت بهش نزدیک شدم و دستمو دورش حلقه کردم
romangram.com | @romangram_com