#عشق_و_تقدیر_پارت_99

اونکه تو دلم جا شه با عشقی که تو چشماشه

ای کاش مال من باشه

این دل مال تو بود اما از تو چه سود

وای از رفتن تو از دنیای حسود

عاشق تماشا کن مرا گاهی جان

تا دلت شاید سوی من آید اگر خواهی

تا عشق آید به همراهی

هوا روشن شده بود ولی من همچنان داشتم میزدم. به ساعتم نگاه کردم. ساعت 5 بود. بهتر بود که تا کسی بیدار نشده برم تو اتاقم. دستم خیلی خیلی درد گرفته بود. بدو بدو رفتم بالا که جلوی در اتاقم محکم خوردم به یه چیزی و در شرف افتادن بودم که دوتا دست قوی نذاشتن .... آروم چشمامو که به خاطر ترسم از افتادن بسته بودم رو باز کردم و سپهر رو دیدم که بغلم کرده و مثل عزراییل داره نگام میکنه . با عصبانیت. شمرده شمرده گفتم:

-شما... ساعت 5 صبح .... جلوی اتاق من.... چه غلطی میکنید؟

بازومو که تو دستش بودو محکم فشار داد. دردم اومد ولی به روم نیاوردم. با حرص از بین دندوناش گفت:

-رها.... یه بار دیگه هم بهت گفته بودم با من درست حرف بزن.

با اینکه دستام درد گرفته بودن ولی خیلی ریلکس گفتم:

-حتما لایق درست حرف زدن نیستی دیگه.


romangram.com | @romangram_com