#عشق_و_تقدیر_پارت_229

-میدونم شکستی...میدونم خورد شدی ولی تحمل کن... شاید همه چی درست شد...

-مرسی مامان سعی مو میکنم. ببخشید میخوام تنها باشم.

مامان: باشه عزیزم....

رفتم توی اتاقم و درو بستم. یه سوژه برای نقاشی اومد توی ذهنم. لباس های کارم رو پوشیدم و رفتم توی اتاق نقاشیم. یه کاغذ بزرگ گذاشتم و مشغول طراحی شدم. نمیدونم چقد طول کشید ولی چیز قشنگی شد. یه تصویر از یه چشم که تقریبا شبیه چشمای کشیده ی خودم بود و توی چشم یه دختر و پسر کشیده بود که همه دیگه رو بغل کرده بودن و از گوشه ی چشم یه قطره اشک جاری بود. منظورم از این چشم،چشم خودم بود که دارم عشقم رو با یکی دیگه میبینم و گریه میکنم. دادمش به آقا سهراب و گفتم:

-آقا سهراب بی زحمت این رو ببر بده قابش کنن.

یه مقدار پول هم بهش دادم و رفتم توی اتاق موسیقی م . پیانوم انتظارم رو میکشید. نشستم روی صندلی مخصوصش و بعد از یه نفس عمیق شروع کردم به زدن آهنگ «حواست هست» از عماد طالب زاده:

حواست هست منم اینجا حواست هست داغونم

هنوز تو فکر اون هستی حواست پرته میدونم

هنوز در گیر احساسی که رد کرده ازت عشقت

من اینجا آرزوم اینه به من خیره بشه چشمت

دل بکن از عشقت من بی تو میمیرم

دستاشو خالی کن دستاتو میگیرم

اونی که ویروونه بی تومنم یا اون


romangram.com | @romangram_com