#عشق_و_تقدیر_پارت_197
دوست دارم تو انتظار تلخ تو بمیرم
درست همزمان با رسیدنمون آهنگ تموم شد. باهم رفتیم و کلی گشتیم و چرخیدیم تا اینکه یه پیرهن کله قازی چشممو گرفت. جلوش کوتاه بود و پشتش بلند. همونو با یه کفش کله غازی گرفتم و گفتم :
-سپهر...مایلی تیپامونو با هم ست کنیم؟
سپهر-آره حتما ...خب تو نظرت چیه؟
یکم فکر کردم و گفتم :
-کت و شلوار و کفش مشکی..امممم...پیرهنتم باید مشکی باشه... با کراوات و دستمال جیب کله غازی..پیرهن منم باید کوتاه باشه و کله غازی. کفشمم پاشنه بلند و رنگ پیرهنم.خوب...نظرت چیه؟؟
سپهر-عالیه...پس بیا اول بریم یه بستنی رو مهمون من باش که راه زیادی رو در پیش داریم.
با هم رفتیم و بستنی خوردیم و همون لباسی رو که من دیزاین کرده بودم رو خریدیم. خیلی خوشحال بودم. چراشو فقط خدا میدونست و بس!!!! شب با خیال راحت خوابیدم و منتظر فردایی دیگر شدم...
*****
-أأأأأأأأأأأأأأه...بجنب دیگه هستی...من خواهر دامادم خیر سرم...یعنی باید زودتر از همه اونجا باشم...
هستی-خیلی خب بابا...نترس حامد و سپهر فعلا اونجان گفتن هنوز هیچکس نیومده...
من-حالا چون هیچکس نیومده ما هم نباید بریم؟
هستی-وای کشتی منو ... بیا بریم.
romangram.com | @romangram_com